تاج الدين احمد وزير
526
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
وايافت امانت خود آنجا * و [ ا ] نگه چو نگه بِهِ بام و در كرد خود آن سر كوى بود كأوّل * ز آنجا بِهِ همه جهان سفر كرد جان را بِهِ نيابت خود آنجا * واداشت لباس خود بدر كرد در جان پوشيد و باز خود را * زين بار لباس مختصر كرد و آنگاه چو آفتاب تابان * سر از در هر سراى در كرد اوّل چو بِهِ خود نمود خود را * انسان شد و نام خود بشر كرد در جمله بِهِ چشمبند اغيار * ظاهر شد و نعت خود دگر كرد تقليب ظهور او در احوال * اظهار كَمَال بيشتر كرد تغيير « 1 » صور كجا تواند * در وصف جمال او اثر كرد اى ديده تو نيز ديده بگشاى * ما را چو ز خويشتن خبر كرد مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى * 467 * عشق از پس پرده روى بنمود * كردم چو نگاه روى مِن بود خود را بِهِ كنار دركشيدم * آنگاه كه او كنار بگشود پيش رخ خويش سجده كردم * آن لحظه كه او جمال بنمود دادم همه بوسه بر لب خويش * آن دم كه لبم لبانش ببسود بوديم يكى دو مىنموديم * نابود شد آن نمود در بود چون سايه بِهِ آفتاب پيوست * از ظلمت نور خود برآسود چون سوخته شد تمام هيزم * پيدا نشود ز آتشش دود گويند كه عشق را بپوشان * خورشيد بِهِ گل نشايد اندود آنكس كه زيان خويش خواهد * پند مِن و تو نداردش سود پروانه كه ذوق سوختن يَافت * نبود بِهِ شعاع شمع خشنود اين حال گرت عجب نمايد * بشنو ز من أر توانى أشنود
--> ( 1 ) تغير .